غریب دوران
ای تنها غریب دوران ٬غمی در پیکره روح و روانم کشیده شده و در اعماق وجودمان نفوذ کرده ٬هر عیدی که فرا می رسد بناست که ما بخندیم و شادی کنیم اما چه کنیم که غیبت تو خنده را بر ما حرام کرده است. سرورم ٬ دنیا با نام تو زیباستو عشق با نام رنگین تو معنا پیدا می کند .
وجودت را سال هاست که در خود احساس می کنم و عشق تو سالیان سال است که مرا درمانده کرده است . چون بوی خوش عطر ٬ خانه دلم را معطر نمودی اما همچون بوی عطر ٬ زود بیرون نرفتی. یاد شب هایی می کنم که در هجر تو و در دوری از بوی خوش حضورت سپری شد و در مصیبت نبودنت ٬چقدر اشک حسرت ریختم که ای کاش ٬ تو را دمی دیده بودم .
گرچه جرات نگاه به صورتت را نمی یابم ولی می دانم که دست نوازشگرت را از سرمان دریغ نخواهی کرد و با تمام قصور و بدی هایمان گذشت و بخشش تو را احساس خواهیم کرد (به امید ان روز).
امیدم خیمه گاه توست ٬ ارزویم ظهور تو و پناهم مجلس حسین توست.
بوی عطر یاس
مهدی جان! نمیدانم از کجا شروع کنم و حس قشنگ را چگونه بیان کنم اما بدان که خیلی دوستت دارم و اقای خوبم قرار است که بیایی اما کی ؟ نمیدانم ولی همین که می دانم روزی از راه می رسی باز هم جای امیدواری است. خوب می دانم که بدم ٬ اما با همه بدی ام قسمت می دهم که یک بار به خانه دل هایمان سر بزنی و حالم را از پونه های وحشی دل بپرسی .
حال و هوایم غریب و گرد گرفته است همانطور که روزگار ٬ غریب و گرد گرفته شده است . شنیده ام که هر کسی مسافر است ٬ خستگی سفر او را عذاب می دهد اما تو مسافری و خستگی سفرت مرا از پا در اورده است . کی قرار است به وعده ات عمل کنی و بیایی و چشمان منتظرمان را که از غیبت تو نابیناست ٬روشنایی بخشی.
تماشای تو زیباست
به خدا دلم از این زمونه به تنگ امده ٬الهی دورت بگردم پس کی میایی یوسف زهرا (س) ٬ شنیدم می گن:
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شـــود روزی گلـستان غم مخور
ولی اقا شما کی می ایید ٬ حالا می فهمم که چرا دلت خونه ! حالا مب فهمم چرا مادرت فاطمه (س) اینقدر زجر کشیده ! من تا کی باید منتظر باشم که اون جمعه بیاد ٬ اخر تا ان روز دیگه اوضاع از این بدتر می شه ٬ دلم می خواهد از گل های یاس بپرسم که ایا مسافر مرا دیده اید اگر او را دیدید سلام مرا به او برسانید و بگویید سال ها بود که در انتظارت شب را به روز و روز را به شب می رساندم ٬ غروب های جمعه خیلی دلم می گیرد بهترین روز زندگی من روز جمعه و غریب ترین لحظه عمرم ٬ غروب های جمعه است .
ای دریای من
غرق دریای امیدم ٬ گمشده صحرای انتشار . ای دریای من بیا و با فطرت زلالت٬ پلیدی ها را بشوی . بیا و سایبانی باش تا گمشدگان از ره حق٬ در زیر سایه ی تو سراب ها را نبینند ٬ بیا و چراغی برای کعبه باش ٬ بیا تا کنیزی تو بر دل نماند . سرورم ٬اقای من ٬مولای من ٬ همه هست و نیست من ٬جز قلب پاره اره ای و جز چشمانی که در خون می گریند ٬ دگر چیزی ندارم تا تقدیم قدوم مبارکت کنم ٬ ای انکه هر نفسم از برکت وجود توست و سوی چشمانم از انتظار دیدار تو ٬تا نفسی هست و دیده ای زود بیا و باغ ها را پر از گل یاس کن تا عطر یاس ها همه عالم را چون من ٬ مست و سر گشته رویت کند ٬ بیا و بیا و بیا که تا سحر دگر صدایت نکنم ٬ بیا و بیا تا شمع عمرمان روشن است ورنه عمر بی تو چه سودی دارد همان به که زود تر پیمانه اش سر اید.
امید انتظار
شب با هزاران رمز و راز از راه می رسد ٬ همه در خوابند ولی من به انتظار تو نشسته ام تا در دل سیاه شب در اوج تنهایی برایت درددل کنم . پس پنجره اتاقم را به سوی اسمان شب که در ان ستارگان زیبا و ماه خود نمایی می کنند ٬ می گشایم تا شاید در میان این ستارگان نورانی تک ستاره ظهور که نوید دهنده ی عدالت است را پیدا کنم ٬ چشمانم را دقیق تر به سوی اسمان باز می کنم و دست های ناتوان خود را در برابر همه مهرو محبت تو نسبت به گرفتاران بالا می برم و با تمام وجود دعای ندبه را زمزمه می کنم و با خواندن نماز حاجت ٬ از درگاه خداوند ٬ حاجت خود را می طلبم عادلی را که با امدنش به عدل همیشگی ٬ ارامشی وصف ناپذیر و نابودی همه ظالمان جهان بشارت داده ایم تا جهانیان به سوی حق و حقیقت بپیوند.
پس ای خداوند کریم ما را باز هم شرمسار خود کن و نعمتی جاودانه را به ما ببخش و چشمانم را برای صبح جمعه ای که با ظهور منجی عالم بشریت منور خواهد شد می بندم.
یوسف زهرا کی می ایی؟
تو را می خوانم و تو را صدا می کنم ٬صدای "الامانم" را می شنوی که چقدر بلند است چون که این فریاد بلند گ۲ از درون پر التهابم می جوشد . یاد و بوی تو سر اغاز هر سخن شیرینی هر نوشته و لذت هر عاشق است . کوچکی ام را ببین و پناهم ده ٬ مرا از قید گناه ازاد کن و حلقه نوکری ات را از گردنم باز مکن . وقتی که به اسمان نگاه می کنم٬ هیبتی نورانی می بینم که به سوی خاک می اید ٬ذره ذره وجودم ٬ صدای پایت را می شنود و می دانم که امدنت به دست خود ماست !
ما که ادعا می کنیم منتظرت هستیم و چه سخت است اگر ادعای ما تهی شود از غم فراق تو ... و چه پوچ می شود ادعایی که در ان نباشد شور رسیدن به رکابت . پس ای مهمان اسمانی خدا ٬ غبار از دلهایمان می زداییم و فرش احساسمان را زیر قدوم مبارکت پهن می کنیم تا شما در ویرانکده دلمان پا گذاری و مرا از قید و بند حقارت و پستی در اوری و به سوی خلوص و معنویت سوق دهی ٬ هستی ام با تمام هستیم ٬ با تمام وجوم دوستت دارم ای یوسف زهرا و پناه شیعیان ...